آزاد
گاهی گذشت می کنیم گاهی گذر و ای کاش می فهمیدند فرق این دو را ....
شنبه 5 تیر 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن با تو حاااالم عاااالیه!!! وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی ! میگن بیداربودم !!! یا میگن خوب شد زنگ زدی... وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون روکج میکنن که اون نپره. اگه یخم بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون. آدم هایی که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن ! همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند. آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان میشوی، رو برنمیگردانند لبخند میزنند و هنوز نگاه میکنند. دوستهایی که بدون مناسبت کادو میخرند و میگویند این شال پشت ویترین انگارمال توبود. یا گاهی دفتر یادداشتی، کتابی... آدمهایی که از سرچهارراه، نرگس نوبرانه میخرندو باگل میروند خانه, آدمهای پیامکهای آخرشب، که یادشان نمیرودگاهی قبل ازخواب؛ به دوستانشان یادآوری کنندکه چه عزیزند... آدمهای پیامکهای پُرمهر بی بهانه، حتی اگربا آنها بدخلقی و بیحوصلگی کرده باشی... کسانیکه غم هیچکس راتاب نمیاورند و تو رابه خاطرخودت میخواهند. آدم هایى كه پیششان میتوانى لبریز از خودت باشى.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 تیر 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
سحر هجدهم... و..... سومین شب جمعه رمضان.... "دردناک ترین" ساعات این ضیافت است... آسمان و زمین، عجیییب بوی درد گرفته اند... میدانی.... ؛ شق القمری در کوفه، درپیش است... که بر غربت هزار ساله تو، تلنبار شده است... بی قراری، جان مرا به آتش کشانده است... حصن حصین زمین، آماده پرواز می شود... و این اولین بار است که شیعه، درد یتیمی را به جان خویش، می خرد.. یوسفم... جمعه ها، استخوان سوزند... اما، تصور دردهای فردا...امانمان را بریده اند... علی..... با همه هیبتی که آسمان را به تعظیم واداشته است... به محرابی میرود، که قرار است.. ماه را در آن بشکافند... وااای... که درد این ثانیه ها...پای قلمم را لنگ می کند... یوسفم... من نخستین بار، بوی درد را از مشام رمضان، ادراک کرده ام.... علی... همه پناه من... و همه پناه اهل زمین و آسمان است... من بی علی... هزاااااااااااار بار، یتیمی را تجربه کرده ام... فاجعه ایست رمضان های بدون تو... نمیدانیم... بر کدامین درد، شکیبایی پیشه کنیم...؟ بر هیبت آنکس، که از دست میدهیم... یا بر غربت آنکس که بدستش نمی آوریم... تو بگو یوسفم.... شیعه... چند سال دیگر، به تحمل این درد، محکوم است؟ لیلةالقدر در پیش است... و... من.. فقط یک نشانی از پیراهنت، می خواهم.. تقدیر مرا، به همین یک نشانه... زیبا کن...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 28 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
ﺍﻟﻬﯽ ﺑـﻮﯼ ِﻧﺎﺏ " ﺑﻬﺸـﺖ "ﻣﯿﺪﻫﺪ ﻫﻤـﮥ " ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ "ﻗﺸـﻨﮓ ِ " ﺗــﻮ " ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻣﺸﺎﻥ ﺭﻭﯼ ِﺯﺧﻤﻬﺎﯼ "ﺩﻟﻢ " ﮔﻔـﺘﻪ ﺑـﻮﺩﯼ "ﺍَﻟﺠَّﺒﺎ،ﺭ " ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﮐـﻪ " ﺟُـﺒﺮﺍﻥ ﻣــﯿﮑﻨﺪ " ﻫﻤـﮥ ﺷﮑﺴﺘﮕـﯿﻬﺎﯼِ " ﺩﻟﺖ " ﺭﺍ ﮔﻔـــــﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ " ﺍَﻟﻤُﺼَـﻮِّﺭ " ﮐﺴﯽ ﮐــﻪ ﺍﺯ ُ"ﻧﻮﻣـﯿﺴـﺎﺯﺩ " ﻫﻤﮥ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ "ﻭﯾـﺮﺍﻥ " ﺷـﺪﻩ ﺍﺳـﺖ ﺩﺭﻭﻥ ِ " ﺩﻟﺖ " ﮔﻔــﺘﻪ ﺑـﻮﺩﯼ " ﺍﻟﺸّـﺎﻓـﯽ " ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﮐـــﻪ " ﺷِﻔﺎ " ﻣـﯿﺪﻫﺪ ﺗﻤﺎﻡ ِ" ﺯﺧﻤﻬـﺎﯼِ ﻋﻤﯿﻖ " ﻭ " ﻧﺎﻋـﻼﺝ " ﺭﺍ ﻫـﻮﺍﯼ ِ "ﺩﻟﻢ " ﺳﺒﮏ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑــﺎﺯﻣﺰﻣﻪ ﻧﺎﻣﻬﺎﯼِ ﺯﯾﺒﺎﯾﺖ ﻧَﻔـﺲ ﻣﯿﮑﺸــﻢ ﺩﺭﻫﻮﺍﯼِ "ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﻬـﺎﯼِ ﻧﺎﺑﺖ " "ﺍﻟﻬﯽ ﺳﭙﺎﺱ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ وخدایی میکنی..



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
آرامم!  کنارِ تو حرف می‌زنم  چای می‌ریزم  تنَ‌ت را بو می‌کنم وُ  لبت را می‌بوسم  دستت را می‌گیرم و به‌سمتِ تابستان قدم می‌زنم وُ  دل، به‌دریا می‌زنم وَ به تو سلام می‌کنم  سلام علاقه‌یِ خوبم  علاقه‌ جانِ من  من به خیالِ تو  آرامم. می‌دانی؛  من سال‌هاست به دوست داشتنِ تو آرامم. . #افشین_صالحی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
بسم الله الرحمن الرحیم یه بچه مذهبی هم باید #گلزار_شهدا بره ، هم #راهیان_نور هم #کهف_الشهدا ، هم #معراج_الشهدا . هم محرم و فاطمیه بره هیات ، هم #هیات_هفتگی بره هم #بیت_رهبری بره ، هم #مرقد_امام . هم مشهد و قم و جمکران بره ، هم شمال و #اصفهان . هم #اردو_جهادی و #اعتکاف بره هم #تجمع و #راهپیمایی . هم اهل معنویت باشه هم تفریح با دوستاش #شوخ باشه ، با #نامحرم جدی :| . . هم #خادم_هیات باشه و هم #خادم_شهدا هم #کار_فرهنگی انجام بده ، هم #تحلیل_سیاسی بکنه . . هم درس بخونه و هم #ازدواج کنه هم #کالای_ایرانی بخره هم فقط از #کلمات_فارسی استفاده کنه . . هم ورزش کنه هم نهج البلاغه و قرآن بخونه هم کتابای دیگه . هم با دوستاش بیرون بره ، هم با خانواده هم حجاب داشته باشه و هم حیا . . هم #آهنگ گوش نکنه :| هم #میثم_مطیعی گوش کنه :/ حتمااااا سخنرانی #پناهیان گوش بده . . هم شور داشته باشه و هم شعور! هم احادیث ائمه رو بخونه و هم محاسبه نفس انجام بده . . هم با شهدا ارتباط داشته باشه و هم با اهل بیت علیهم السلام . . هم اخلاق داشته باشه و هم ادب هم حجاب داشته باشه و هم تیپ



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
پوشش دختران پاک: #همسرداری خوش رفتاری با #همسر خداوند می‌فرماید: عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا ؛ در #زندگی با زنان خود، با انصاف و خوش رفتار باشید و چنان که #زن دلپسند شما نباشد (باز هم با آنان بسازید)، چه بسا بسیار چیزها ناپسند شما است و حال آن که خدا در آن، خیر بسیار برای شما مقدر فرموده است. [سوره نساء، آیه 19] خداوند در این آیه به #مردان دستور میدهد که با همسرانشان به طور شایسته رفتار کنند. از پیامبر ص نقل شده است: ملعون است، ملعون است آن که حقوق افراد تحت سرپرستی اش را ضایع کند. (وسائل الشیعه، ج 20،ص 171) در روایتی از امام صادق ع آمده : خدا رحمت کند کسی را که بین خود و همسرش رابطه نیک برقرار کرده و (خوش رفتار) باشد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
فاتحان جنوب: ﺭﻗﺺ ﻋﺮﺑﯽ ﺁﺭﯼ ؛ ﺩﯾﻦ ﻋﺮﺑﯽ ﺧﯿﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ، ﺁﻥ ﺭﮒ ﺁﺭﯾﺎﺋﯿﺸﺎﻥ ﮔﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﮕﺮ ﻣﺎ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ؟ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﺋﯿﻢ ؟ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﺮﺑﯽ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﻢ ؟ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺒﻠﻪ ﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﺒﻠﻪ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﻣﮕﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ؟ ﻣﮕﺮ ﺩﯾﻦ ﺍﺟﺪﺍﺩﻣﺎﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﭼﻪ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﻦ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ؟ ﺍﺻﻼ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺍﻫﻮﺭﺍ ﻣﺰﺩﺍﺳﺖ ! ﻭ ﺩﻫﻬﺎ ﭼﺮﺍ ﻭ ﻣﮕﺮ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺭﺩﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ! ﺍﻣﺎ .. ﺍﻣﺎ ﻧﮑﺘﻪ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺎﯼ ﺭﻗﺺ ﻭ ﺑﺰﻡ ﻭ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﺸﺘﻪ ﻣﺮﺩﻩ رقاصه های عرب اند ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﺮﺑﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺎﺹ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﭼﻪ ﻓﺼﯿﺢ ﻭ ﭼﻪ ﺑﻠﯿﻎ ! ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺣﺮﻭﻑ ﻭ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻣﻠﯿﺢ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺭﻗﺎﺻﻪﻫﺎ ﻭ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﺩﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ ! ﻫﻤﻪ ﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﯼ ﺭﻗﺺ ﻋﺮﺑﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻣﺠﺎﻟﺲ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﮐﻢ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﮐﺮﯾﺴﻤﺲ ﻭ ﻭﻟﻨﺘﺎﯾﻦ ﻭ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖﻫﺎﯼ ﻏﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ(!) ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻋﯿﺪ ﻏﺪﯾﺮ ﻭ ﻣﺒﻌﺚ ﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﻌﺒﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﭘﺮﺳﺘﯽ ... ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﺤﺎﺷﯽ ﺷﺎﻫﯿﻦ ﻧﺠﻔﯽ ﻭ ﺷﺎﺭﻟﯽ ﺍﺑﺪﻭ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻫﻨﺮ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻧﯽ ﭼﻮﻥ ﺣﺎﻣﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﭼﺎﭘﻠﻮﺳﯽ ﻭ ﻧﺎﻥ ﺧﻮﺭﯼ ﺣﮑﻮﻣﺖ ! کشف حجاب بعضی بازیگران ﺭﺍ ﻣﻈﻬﺮ آﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ ﻭ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺍﻟﻬﺎﻡ ﭼﺮﺧﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺟﻮﮔﯿﺮﯼ ﻭ ﺭﯾﺎﮐﺎﺭﯼ ﻭ ﭼﺎﭘﻠﻮﺳﯽ ! ﺳﺠﺪﻩ ﺑﺮ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﯾﮑﺘﺎﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﺿﺮﯾﺢ ﻣﺒﺎﺭﮎ حضرات معصومین ‏(علیهم السلام‏) ﺭﺍ ﺑﺖﭘﺮﺳﺘﯽ ! ﺯﺩﻥ ﻧﺎﺭﻧﺠﮏ ﻭ ... ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ_ﺳﻮﺭﯼ ﺭﺍ ﺟﺸﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ ﻭ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻫﯿﺌﺎﺕ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺳﻠﺐﺁﺳﺎﯾﺶ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ! ﻧﺸﺮ ﺟﻤﻼﺗﯽ ﺟﻌﻠﯽ ﻭ ﺑﯽ ﻣﻨﺒﻊ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻧﻬﺞﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﻋﻠﯽ ‏( علیه السلام ‏) ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ! ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻭ ﻧﯿﭽﻪ ﺭﺍ ﺍﻟﮕﻮ ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ ﻭ ﺣﻀﺮﺕﻋﻠﯽ ‏( علیه السلام ‏) ﺭﺍ ﮐﻪ ﻓﺨﺮ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﻫﺴﺖ ﺧﯿﺮ ! ﺭﺳﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺵ ﻭ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﻨﺪ ﻭ ﺷﻬﯿﺪﻫﻤﺖ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻧﺎﻡ ﯾﮏ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺷناسند ﺩﺭ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﺮﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺍﺯ ﮔﺮﻣﺎ ﻫﻼﮎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ التماس قدری تفکر...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
در زندگی هر كس، فرصت‌هایی هست كه در آن روزهای خوبی را تجربه كند. ما هم خوب‌ترین روزهایمان را در بیابان‌های جنوب گذرانده‌ایم. جاهایی كه می‌توان نامشان را سرزمین نور نهاد. جاهایی كه زمانی عده‌ای از عاشقان و عارفان، به فرمان حسین زمان خویش برای ستیز با ظلم، گرد هم آمده بودند. دعوت‌نامه‌ای از سوی شهیدان آمده است. بعضی می‌گویند «همت» است و عده‌ای می‌گویند «قسمت»؛ اما نه، به راستی «دعوت» است. راستی چرا چنین مهمانی‌ای را به راه انداختند؟ آیا تنها برای اینكه یادی از آن مردان عاشق كنیم و یا اینكه چند روزی را صفا كنیم و برگردیم و بعد از مدتی نیز فراموش كنیم و یا چند ماهی با شهدا زندگی كنیم؟ اگر هدف دعوت، فقط در این خلاصه شود كه بسیار كم است. بعید است ما را دعوت كنند برای مدتی خوب بودن. هدفی والا در كار است. آری! دعوت شده‌ایم كه معنای زندگی را بفهمیم. بدانیم كه چگونه باید زیست. معنای لذت و عشق را درك كنیم. طعم زیبای عاشقی را بچشیم و با آن ادامه حیات دهیم. بدانیم اگر تا به حال زندگی زیبا نداشته‌ایم، چطور می‌شود زیبایش كرد و چطور می‌شود به هر كاری رنگ خدایی داد. پس سفر می‌كنیم به همان جایی كه بوی خدا می‌دهد؛ بوی بهشت، بوی حسین(ع)، بوی علی(ع)، بوی زهرا(س). میهمان كسانی می‌شویم كه خاكی بودند در عین آسمانی بودن؛ كوچك بودند در نظر خود و بزرگ در نظر دیگران. آشنایانی بودند غریب.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 22 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
توکل چه کلمه زیبایی ست "تو" و "کل"... وقتی "تو" ، "کل" را داری .. به چه می اندیشی؟؟ ناراحت چه هستی ؟؟ وقتی با کلْ ، هستی.. با کل دنیا .. با کل جهان هستی.. دلت قرص باشد.. چه زیباست "توکل"!! توکل یعنی : اجازه دادن به خداوند که خودش تصمیم بگیرد. توکل یعنی رهایی و سپردن بی هیچ تردید تنها خداوندست که بهترینها را برای بندگانش رقم میزند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 21 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
الهی "دردهایی" هست كه با هیچ گوشی نمیتوان گفت... "گفتنی‌هایی" هست كه هیچ قلبی محرم آن نیست... الهی "تلاش‌هایی" هست كه جز به مدد تو ثمر نمی‌بخشد... تغییراتی هست كه جز به تقدیر تو ممكن نیست... دعاهایی هست كه جز به "آمین تو" اجابت نمی‌شود... الهی "قدم‌های گمشده‌ای" دارم كه تنها هدایتگرش تویی... "افكار آشفته‌ای "دارم، كه تنها سامان دهنده‌اش تویی... الهی مرا تو دعا كن ... برای من تو دعا كن ... دعای مرا تو دعا كن ...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
‌چفیه و چادر آنها #چفیه داشتند و من #چادر دارم آنان #چفیه می بستند تا #بسیجی_وار بجنگند...من #چادر می پوشم تا #زهرایی زندگی کنم... آنان #چفیه را خیس می کردند تا #نَفَس_هایشان آلوده ی #شیمیایی نشود... من #چادر می پوشم تا از #نفَس_های آلوده دور بمانم... آنان موقع نماز شب با #چفیه صورت خود را می پوشاندند تا #شناسایی_نشوند... من #چادر می پوشم تا از نگاه های حرام #پوشیده_باشم... آنان #چفیه را سجاده می کردند و به #خدا می رسیدند... من با #چادرم نماز می خوانم تا به #خدا برسم... آنان با #چفیه #زخم_هایشان را می بستند... من وقتی #چادری می بینم یاد #زخم_پهلوی_مادرم می افتم... آنان #سرخی-خونشان را به #سیاهی_چادرم امانت داده اند... من #چادر_سیاهم را محکم می پوشم تا #امانتدار خوبی برای آنان باشم...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
پروردگارا! گاهی خجالت می کشم در حضورت؛ حتی نفس بکشم پروردگارا! برای آمرزشم؛ رجب... شعبان... و حالا رمضان... را محیا نمودی که بنده ات از غل و زنجیر شیطان درون رها؛ و از غبار گناه،منزه گردد... . پروردگارا! شرمنده ام از رحمانیتت... شرمنده ام که در لحظه ی گناه و معصیت لذتش را بر نگاهت ترجیح دادم؛ و غفلت کردم... . پروردگارا! تو را نه برای بهشت و جهنم؛ برای خودت میخواهم! که خواهان منی؛ اما از سر غفلت ندیدم و نمیبینم... . پروردگارا! قلبی که محبت غیر تو را در خود راه دهد! نمیخواهم... . واجـعـل قـلبـــی بـحـــبك مـتیمــاً... و دل مرا سرگشته و دیوانه عشق و محبت خود قرار ده...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
حرمان باید پرهیز کرد روزهای بی شمار؛ زوال در زوال خورشید و کسوف در کسوف چهره ات؛ باید پرهیز کرد از بلعیدن چشمهایت‎ ‎ که مُخدّر است و نوشیدن لب های مُسکِرَت؛ باید پرهیز کرد که استشمام عطر خنده ات وَ استنشاق غبار دامن ت وَ فرو بردن سر در غرقاب گیسویت ‏.‏ ‏.‏ ‏.‏ حِرمان جان است یا حُرمت معشوق؟!‏ من از هر چه امساک توانم از حلاوتِ فطر آغوش ت به وقت نماز بر ناز تو ‏ پرهیزم نیست.‏ ‏***‏ گویند رَمَض، سوخته شدن پای است از گرمی زمین، چون ماه صیام موجب سوختگی و تکلیف ‏نفس است‎ .‎ من بر کفاره ی هر لذت از دیدن تو،‌ عمرِ جهانی را بر هُرم خواستن و داغِ طلب خواهم دوید.‏ واژه یاب: غرقاب:پایاب حِرمان:بی بهرگی فطر:گشودن نماز:پرستش امیرمعصومی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن ﺳﮕﯽ ... ... ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻗﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ ... ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ، ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ، ﺍﺷﮑﯽ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ، ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ... .... ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ! ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ، ﺍﺯ ﺭﯾﺎ، ﺍﺯ ﺗ ﻬﻤﺖ، ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ، ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ .... ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ،... #ناشناس



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 خرداد 1395 :: نویسنده : لیلا خزائی
گاهی آدم ها حرمت نگه نمی دارند...حرمت رفاقت،حرمت احترام،حرمت...و بدتر حرمت خون...! دوران دفاع مقدس حدود 250000 شهیـــد جانشان را برای دفاع از مال و ناموس و وطنشان دادند که می شود روزی حدودا 87 شهید! اما این روزها می بینیم که بعضی ها حرمت خون آن شهدا را نگه نمی دارند. بی انصافی نکن دختر مسلمان ایرانی!شاید رزمنده ای بخاطر ناموس خودش رفت اما پسر 13 ساله که وقتی می خواست برود جبهه و ممانعت می کردند که اگر شهید شود مردم بدبین می شوند و پدرش وساطت وی را کرد ،به نظر شما او برای چه رفت؟ گیرم آن تعداد شهید در روز همه مرد باشند یعنی هرروز 87 نفر از نسلشان را فدا کردند...خواهرمن با یک هوسبازی تو انگار ارزش چندین لیتر خون را به باد دادی... شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوی معنویت و صفا می كشاند. "شهید علی رضاییان" و حالا که شهید زن هم داشتین...وای به حال پسرانی که فکر می کنن حجاب برای دختران است و گله از آنان می کنند که ما را به گناه وا می دارید..



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : لیلا خزائی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از مطالب وبلاگ بنده راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic